محمد تقي جعفري
109
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
* ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه . وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه ) * ( 1 ) . ( هر كس كه به وزن ذرّه اى خير انجام بدهد آن را خواهد ديد . و كسى كه به وزن ذرّه اى شرّ انجام بدهد آن را خواهد ديد . ) * ( وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى . وَأَنَّ سَعْيَه سَوْفَ يُرى ) * . ( 2 ) ( و قطعا نيست براى انسان جز آنچه كه كوشيده است و قطعا به زودى كوشش او ديده خواهد شد . ) اين آيات هر دو نوع ارائهء اعمال انسان را بيان مىدارد . اين كه بعضى از متفكَّران در گذشته گمان مىكردند اعراض و حركتها قابل نقل و بقاء نيستند و همين كه از بين رفتند ، معدوم ميشوند ، نه تنها از ديدگاه علوم امروزى كه همهء آنها را قابل نقل و بقاء نشان مىدهند ، بلكه حتّى متفكَّرانى بزرگ مانند جلال الدّين مولوى و عدّه اى از متكلَّمين دورانهاى گذشته نيز نقل و بقاء اعراض را در اشكال ديگر پذيرفتهاند ، از آن جمله مولوى است كه با احاطه به آن آراء مىگويد : با اين كه زراعت از مقولهء كار و دارو از مقولهء كيف است ، ولى در صورت جواهر بوجود خود ادامه مىدهند - از زراعت خاكها شد سنبله داروى مو كرد مو را سلسله آن نكاح زن عرض بد شد فنا جوهر فرزند حاصل شد زما جفت كردن اسب و اشتر را عرض جوهر كرّه بزائيدن غرض هست آن بستان نشاندن هم عرض گشت جوهر ميوه اش اينك غرض هم عرض دان كيميا بردن به كار جوهرى زان كيميا گر شد ببار صيقلى كردن عرض باشد شها زين عرض جوهر همى يابد صفا پس مگو كه من عملها كرده ام دخل آن اعراض را بنما مرم اين صفت كردن عرض باشد خمش سايهء بز را پى قربان مكش اين عرضها نقل شد لون دگر حشر هر فانى بود كون دگر
--> ( 1 ) الزّلزال آيات 7 و 8 . ( 2 ) النّجم آيات 39 و 40 .